نقاشی و شعر

شاعر این شعر رو نمی دونم کیه ولی بااجازه دوستان براتون شعر رو به اشتراک می گذارم
ن : setare ت : جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ز : 10:54
سلام، صبح قشنگی ست، حالتان خوب است؟

هوای برکه ی چشم زلالتان خوب است؟

 

از آسمان بلند نگاهتان چه خبر؟

هنوز جنگل سبز شمالتان خوب است؟

 

چقدر عطر نفس هایتان دل انگیز است

چقدر خاطره ی پارسالتان خوب است

 

نمی شود به تماشایتان بیایم باز؟

چقدر سادگی و اعتدالتان خوب است

 

اجازه هست در آغوشتان کشم یک بار؟

اجازه هست بگویم وصالتان خوب است؟

 

اجازه هست در این صبح خوش ببوسمتان؟

به قدر ثانیه ای هم خیالتان خوب است

 

چقدر اخم به چشم سیاه می آید

کباب کن دلمان را، ذغالتان خوب است

 

"حضور خلوت انس است و دوستان جمعند" 

و ان یکاد بخوانید... فالتان خوب است!...


.:: ::.


معجزه
ن : setare ت : جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ز : 14:47
ﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩﻡ..

 

ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ..

 

ﺍﻣﺎ 

 

ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ 

 

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ 

 

ﺗﺎ 

 

ﻣﻦ 

 

ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ !

 

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ 

 

ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ 

 

ﻻﻑِ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺯﺩ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﻮﺩ !

 

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ 

 

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿــﭽﮑﺲ 

 

ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻡ!

 

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ 

 

ﺑﻪ ﻫﯿــﭽﮑـﺲ ﻭﺍﺑﺴـــﺘﻪ ﻧﺸﻮﻡ 

 

ﻭ ﻗﻠﺒـــــﻢ ﺭﺍ 

 

ﺑﻪ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﻧﺒﺨــﺸﻢ !

 

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ 

 

ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﻫﻢ 

 

ﺍﻋﺘﻤـــــﺎﺩ ﻧﮑﻨﻢ! 

 

ﻣــــﻦ

 

ﺑﺎﯾﺪ ﯾــﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ :

 

"ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ"

 

" ﻫﻤﻪ ﯼ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ"


.:: ::.


دوست
ن : setare ت : سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ ز : 0:28
سيمين دانشور

نازنينا، دوست يعني انتخاب

يعني از بنده سلام از تو جواب

دوست يعني دل به ما بستي رفيق؟

دوست يعني ياد ما هستي رفيق؟

دوست يعني مطلبت را ديده ام

يعني احوال تو را پرسيده ام

دوست يعني در رفاقت كاملي

دوست يعني: نيستي و... در دلي

دوست يعني: دوستي را لايقم؟

تو حقيقت، من مجازي عاشقم

دوست يعني كار و بارم خوب نيست

تو نباشي، روزگارم خوب نيست

دوست يعني بغض لبخندم شكست

دوري و جاي تو گلداني نشست

دوست يعني مثل جان و در تني

دوست يعني خوب شد تو با مني

دوست يعني حسرت و لبخند و آه

ميشوم دلتنگ رويت گاه گاه

دوست يعني جاي پايت بر دل است

دوري از تو جان شيرين مشكل است

دوست يعني نكته هاي پيچ پيچ

دوست يعني جز محبت، هيچ هيچ

دوست يعني از سكوت من بخوان

دوست يعني در كنار من بمان

دوست يعني خنده هاي ريز ريز

دوست يعني دوستت دارم عزيز

....

براي همه آنهايي كه رد پايشان در زندگيم پررنگ است.💕💕💕


.:: ::.


محمد
ن : setare ت : چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ ز : 18:43

سلام ای محمد

که چشمه ی حیاتی

تو ساحل امیدی

تو کشتی نجاتی

چو باغ سبز ایمان

پر از گل و سروری

پیام تو حقیقت

تو شهر علم نوری

غروب ظلم و جوری

بهار عدل و دادی

فروغ شبهای تار

نوید صبح شادی

تو گوهری یگانه

ز گنج کردگاری

تو آخرین نشانی

ز راه رستگاری

بر آسمان قلبم

نشانده ام تا ابر

ستاره ای درخشان

به یادت ای محمد...

.

.

شاعر:خانم معصومه حمیدی

 


.:: ::.


حال و هوایم مثل یک ابر بهاری است
ن : setare ت : پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ ز : 17:7

.... حال و هوایم مثل یک ابر بهاری است 
سهم تمام لحظه هایم بی قراری است 
دور از تو جسم خسته ام لبریز درد است 
مانند معتادی که در حال خماری است 
من یک چریکم ، راوی زخمی کشنده 
سرباز مجروحی که حالش اضطراری است 
....
...
..
.
بانوی من ، حال و هوای گریه دارم 
حالم شبیه ابر غمگین بهاری است

( هادی افروز )

 
 

 

.:: ::.


نغمه درد
ن : setare ت : جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ز : 13:18
  در منی و اینهمه زمن جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم بسینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش ازین دیار

سایه توام بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که بر گزینمش بجای تو

شادی و غم منی بحیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سرخوشم

وه ... مگر بخواب ها به بینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ... بلکه ره برم بشوق.

در سراچه غم نهان تو

فروغ فرخ زاد


.:: ::.


ای ستاره ها
ن : setare ت : جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ ز : 11:51
اي ستاره ها كه بر فراز آسمان 
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد 
اي ستاره ها كه از وراي ابرها 
بر جهان نظاره گر نشسته ايد 
آري اين منم كه در دل سكوت شب 
نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم 
اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد 
دامن از غمش پر از ستاره ميكنم 
با دلي كه بويي از وفا نبرده است 
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است 
در كنار اين مصاحبان خودپسند 
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است 
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من 
ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟ 
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او 
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟ 
جام باده سر نگون و بسترم تهي 
سر نهاده ام به روي نامه هاي او 
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور 
جستجو كنم نشاني از وفاي او 
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد 
از دو رويي و جفاي ساكنان خاك 
كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد 
اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك 
من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نيست 
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم 
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا 
زين سپس به عاشقان با وفا كنم 
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك 
سر بدامن سياه شب نهاده ايد 
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان 
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد 
رفته است و مهرش از دلم نميرود 
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟ 
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها 
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟
فروغ فرخزاده 


.:: ::.


این شعر زیبا رو حتما بخونید
ن : setare ت : پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ ز : 17:43

در من از من بیش از این لبریز باش 
لذت شعری خیال انگیز باش 
چون درختی خسته محتاج توام 
" پادشاه فصل ها " پاییز باش 
تا در آغوشت مرا جادو کنی 
در هم آغوشی کمی چنگیز باش 
خون من محتاج رگهای تو است 
نبض باش و گرمِ اُفت و خیز باش 
گاه توی سینه ام فریاد کن 
گاه دور گردنم آویز باش 
روی اندام و خطوط پیکرم 
مثل چاقو وحشی و خونریز باش 
عکس قلبت را بِکِش بر ساقه ام 
طرحی از عشقی ملال انگیز باش 
خسته ام از لحظه های بی کسی 
یک قرار خوب در پاییز باش 

( غزل از هادی افروز )


.:: ::.


با من بمان (اسم شاعر رو نمی دونم ولی خیلی زیباست )
ن : setare ت : جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ز : 20:0
درمن 


کـــوچـه هـایـی اســت کـه بـا تـــــو نــگـشـتـه ام

ســـفـر هـایـی اســت کـه بـا تـــــو نـــرفـتـه ام

روزهــایـی اســت کـه بـا تـــــو ســـر نــکـرده ام

شــب هـایـی اســت کـه بـا تـــــو آرام نــیـافـتـه ام

عـــاشـقـانـه هـایـی اســت کـه بـا تـــــو نــگـفـتـه ام . . .

مــی بـیـنـی چـــقـدر بـا تـــــو کـار دارم
با من بمان


.:: ::.


اینشعر زیبا رو من ازصفحه یکی از دوستانم برداشتم چون خیلی ریباست ونام شاعر رو نمی دونم
ن : setare ت : جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ز : 22:31
نازنینم اَدم
اندکی پیشتر آی
اَدم اَرام و نجیب، اَمد پیش!!
زیر چشمی به خدا می نگریست
محو لبخند غم آلود خدا
نازنینم اَدم (قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید)
یاد من باش که بس تنهایم
بغض آدم ترکید
گونه هایش لرزید
به خدا گفت:
من به اندازه ی گلهای بهشت
نه...به اندازه عرش
من به اندازه ی تنهاییت، ای هستی من، دوستدارت هستم
کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت
راهی ظلمت پر شور زمین
زیر لبهای خدا باز شنید
نازنینم اَدم
نه به اندازه ی عرش!
نه به اندازه ی گلهای بهشت!
که به اندازه یک دانه گندم، تو فقط یادم باش!


.:: ::.


.............. مطالب قدیمی‌تر >>
 

Powered By blogfa.com Copyright © by dekonig
This Themplate  By Theme-Designer.Com